عریضه
.................................
وی با تأکید بر اینکه متن این عریضه از اهمیت برخوردار است گفت: از این رو افراد را به عریضه هایی از ائمه معصومین به ویژه از امام زمان در رابطه با ارتباطی که از طریق نائبان خاص حضرت در زمان غیبت صغری بوده توجه می دهیم. متن این نامه مشخص و تأیید شده موجود است و محتوای آن نیز ترجمه شده و از زائران خواسته شده است که آن را مطالعه کرده و نوع نگاه آن را در رابطه با عریضه نویسی مورد توجه قرار دهند. از این رو چیستی درخواست مشخص می شود توجه به متن عریضه فرد را از نوشته ها و بحثها و درخواستهای غیر شرعی و روشهای غیر دینی جدا می کند.
...........................
http://www.abna.ir/data.asp?lang=1&Id=184843
|
زیارت ناحیه مقدسه، یکی از زیارات مشهور امام حسین(ع) است. این زیارت در روز عاشورا و غیر آن خوانده می شود و به اصطلاح، از زیارات مطلقه است. این زیارات، آموزه هایی از عشق، معرفت، سوز، حماسه و توسل زائر به شمار می رود که در عین مرثیه بودنش مسؤلیت آفرین و حرکت ساز است. این زیارت، از امام زمان(ع) صادر شده است و صحنه کربلا و حادثه بزرگ عاشورا را به زیباترین وجه در مقابل چشمان اشکبار و قلب داغدار شخص زائر مجسم می نماید و او را در متن واقعه عاشورا قرار می دهد. و آنگاه که سراسر وجود انسان را سرشار از عشق و معرفت کرد، جانش را با تولّی و تبری مأنوس می سازد و سلام بر حسین و یارانش، و بیزاری از یزید و یزیدیان تاریخ را ورد قلب و زبانش می نماید. این زیارت با سلام بر پیامبران الهی و اولیای دین، ائمه اطهار(ع) آغاز می شود سپس، با سلام بر امام حسین(ع) و یاران با وفایش ادامه می یابد. پس از آن، به شرح کامل اوصاف و کردار امام حسین(ع) پیش از قیام، زمینه های قیام حضرت، شرح شهادت و مصایب آن حضرت، و عزادار شدن تمام عالم و موجودات زمینی و آسمانی می پردازد. در پایان، با توسل به ساحت قدس ائمه اطهار و دعا در پیشگاه خداوند متعال، پایان می پذیرد. مصادر زیارت ناحیه مقدسهاین زیارت مسلما از سوی امام معصوم(ع) صادر گردیده، و در کتب متقدمان و علمای شیعه از زمانهای دور تاکنون، ثبت و ضبط شده است. نخستین کسی که از این زیارت در کتاب خویش نام برده، شیخ مفید (م.413ق.) است که آن را در کتاب مزار خویش جزء اعمال روز عاشورا ثبت کرده است. اکنون، این کتاب در دست نیست؛ ولی علامه مجلسی می نویسد: قال الشیخ المفید ـ قدس الله روحه ـ فی کتاب المزار ماهذا الفظه: زیارة أخری فی یوم عاشورا بروایة اخری، إذا أردت زیارته بها فی هذا الیوم فقف علیه (ع) و قل: السلام علی صفوة اللّه ...1 پس از مفید، شاگردش سیدمرتضی علم الهدی (م.436 ق.)، از آن در کتاب مصباح الزائر خویش ـ یا المصباح2 یاد کرد. این کتاب هم، اکنون موجود نیست و تنها نشانه ای که از آن در دست داریم، عبارات سیدبن طاووس در مصباح الزائر است، که می نویسد: زیارة ثانیة بألفاظ شافیة یزاربها الحسین ـ صلوات اللّه علیه ـ زاربها المرتضی علم الهدی ـ رضوان الله علیه ـ قال: فإذا أردت الخروج فقل: أللّهمّ إلیک توجهت.... ثم تدخل القبة الشریفة و تقف علی القبر الشریف و قل: السلام علی آدم صفوة الله...3. علامه مجلسی هم در نقل این زیارت، به کتاب سید مرتضی(ره) اشاره کرده است.4 سومین کس، ابن المشهدی (م. 595 ق.)، شاگرد شاذان بن جبریل قمی، عبدالله بن جعفر دوریستی و ورام بن ابی فراس، و استاد ابن نماحلّی و فخاربن معد حائری است. ابن المشهدی درباره زیارت ناحیه در کتاب المزار الکبیر، می نویسد: زیارة أخری فی یوم عاشورا لأبی عبدالله الحسین ممّا خرج من الناحیة إلی أحد الأبواب. قال: تقف علیه و تقول: السلام علی آدم صفوة الله...5. چهارمین عالم شیعه که به نقل آن پرداخته، سیدبن طاووس، رضی الدین علی بن موسی بن طاووس حسنی بغدادی (م.664 ق.)، است که این زیارت را در مصباح الزائر نقل کرد6 و پس از این دو کتاب بود که زیارت ناحیه در کتابهای حدیثی و مزار متأخران نقل گردید، و ترجمه ها و شرحهای متعدد بر آن نگاشته شد. دراین باره، می توان به کتابهای ذیل اشاره کرد: 1. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 98، ص 317 و تحفة الزائر، ص333، زیارت چهارم امام حسین(ع)؛ 2. محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج10، ص335؛ 3. شیخ ابراهیم بن محسن کاشانی، الصحیفة المهدیه، ص203؛ 4. محدث قمی، نفس المهموم، ص233 و ترجمه کمره ای، ص104؛ 5. میلانی، قادتنا کیف نعرفهم، ج6، ص115؛ 6. گروه نویسندگان (زیر نظر آیت الله بروجردی)، جامع أحادیث الشیعه، ج15، ص405؛ 7. سید محمود، دهسرخی، رمزالمصیبة، ج3، ص10. پس، این زیارت، سابقه ای هزار ساله دارد، و در کتابها و گفتارهای عالمان شیعه مشهور بوده است. |
ادامه در
http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=4354&id=31870
همچنین در روایات آمده است که پس از نوشتن عریضه در چاه آب یا آب روان انداخته شود و چند علت برای آن ذکر شده است. یکی این است که ...
دبیر شورای عالی فرهنگی مسجد جمکران با تأکید بر اینکه هیچ چاهی موضوعیت ندارد چاه جمکران را به دلیل حس و حال معنوی حاصل از فضا مورد توجه دانست و یادآور شد: نامهنگاری با خالق هستی و انتظار برای پاسخ شیرین است و عریضهها به دلیل وجود اسماء متبرکه به آب سپرده میشوند.
حجت الاسلام مرتضی وافی دبیر شورای عالی فرهنگی و برنامهریزی مسجد جمکران در گفتگو با در رابطه با چاه جمکران و موضوعات مربوط به آن گفت: عریضه نویسی یکی از راههای توسل است و توسل جزو مبانی دینی ما است . به طور طبیعی عریضه نویسی یکی از راههای توسل است و با مستندات فراوان این امر در سیره علما از سید بن طاووس تا آیت الله بروجردی و دیگران مشاهده شده است.
وی افزود: در رابطه با عریضه نویسی کتابهایی نوشته و منتشر شده از جمله کتابی که در رابطه با عریضه نویسی و آداب عریضه نویسی در انتشارات مسجد جمکران منتشر شده است که اصل جریان عریضه نویسی را تأیید می کند.
نامه نگاری با محبوب و انتظار برای جواب شیرین است
حجت الاسلام وافی با اشاره به اینکه اصل عریضه نویسی تأیید شده این حرکت را نمادگونه توصیف کرد و گفت: این نوع حرکات در دنیای امروز که با رفتار مردم انس می گیرد کار ویژه ای به شمار می آید. نامه نگاری انسان با محبوب خود و انتظار کشیدن برای دریافت جواب شیرین است و اگر تأیید اصل آن در دین باشد این حرکتها با حس و حال مردم انس می گیرد.
وی با تأکید بر اینکه متن این عریضه از اهمیت برخوردار است گفت: از این رو افراد را به عریضه هایی از ائمه معصومین به ویژه از امام زمان در رابطه با ارتباطی که از طریق نائبان خاص حضرت در زمان غیبت صغری بوده توجه می دهیم. متن این نامه مشخص و تأیید شده موجود است و محتوای آن نیز ترجمه شده و از زائران خواسته شده است که آن را مطالعه کرده و نوع نگاه آن را در رابطه با عریضه نویسی مورد توجه قرار دهند. از این رو چیستی درخواست مشخص می شود توجه به متن عریضه فرد را از نوشته ها و بحثها و درخواستهای غیر شرعی و روشهای غیر دینی جدا می کند.
سپردن عریضه به آب به دلیل وجود اسماء متبرکه است
وی اضافه کرد: همچنین در روایات آمده است که پس از نوشتن عریضه در چاه آب یا آب روان انداخته شود و چند علت برای آن ذکر شده است. یکی این است که از دسترس مردم عادی دور بماند و رازی باشد میان حجت و مردم. از این رو هیچ چاه خاصی موضوعیت خاصی ندارد. کنار چاه جمکران هم نوشته شده است که این چاه هیچ موضوعیت خاصی ندارد. یکی از علل انداختن عریضه در چاه آب و آب روان وجود اسماء الهی و متبرکه در این عریضه است.
چاه جمکران به دلیل حس وحال معنوی حاصل از فضای مسجد مورد توجه است
وافی در رابطه با علت انداختن این عریضه ها صرفا در چاه جمکران گفت: به علت این که حس و حالت توجه و حضور در این فضا به دلیل مسجد بیشتر است بسیاری از زائران دوست دارند عریضه خود را در این چاه بیندازند.
عریضه نویسی گاهی با اغراق همراه است
وی یادآور شد: این بحثها گاهی با اغراق، تردید، سانسور، اجحاف در رسانه ها و بیشتر در فضای مجازی جریان دارد. ما معتقدیم تمام این نمادها و حرکتهای اصیل و ماندگار باید حفظ شود مگر اینکه زمینه سوء استفاده ای از آن فراهم شود و ما نتوانیم آن را از خرافات، شبهات و آفات حفظ کنیم. اما این اتفاق در رابطه با چاه جمکران رخ نمی دهد.
وافی در توضیح روند عریضه نویسی کنار چاه جمکران و سرانجام این عریضه ها گفت: زائران از داخل یا خارج از کشور کنار چاه جمکران با عریضه مکتوب خود حاضر می شوند در غیر این صورت کاغذهایی به مبلغ 100 یا 150 ریال در اختیار آنها قرار داده می شود و با توجه به عریضه ای که توصیف شد متن عریضه خود را می نویسند و آن را داخل چاه می اندازند. هر دو تا سه ماه ورود به چاه صورت می گیرد این نامه ها بیرون آورده می شود. گاهی اگر شیء قیمتی میان آنها باشد خارج می شود اما در مسجد به شدت اطلاع رسانی می شود که زائران اشیاء قیمتی خود را داخل چاه نیندازند. پس از خارج کردن این نامه ها به خمیر تبدیل می شوند و احدی آنها را نمی خواند. گاهی نامه ای به دفاتر فرهنگی یا دفتر تولید می رسد که دربرگیرنده درخواست و خواهشی بوده و در انتهای آن نوشته شده است که به عنوان عریضه این نامه را داخل چاه هم بیندازید.
وی تأکید کرد: حرکتهای انحرافی و مناسک آئینی اصیل ممزوج با خرافه ها باید از هم جدا شوند و نباید در این فرآیند اصل صورت مسئله را از بین برد.
http://artpic.ir/index.php?album=&page=40&sortby=name&order=dsc
گوگل

http://a248.e.akamai.net/f/80/71/6h/www.ftd.com/pics/products/T569_c.jpg
|
السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک |
|
شیعیان در بزرگداشت شهدای کربلا، هر روز از دهه اول ماه محرم را مختص به یکی از بزرگان این نهضت جاویدان می دانند. روز دوم محرم : ورود کاروان به کربلا ( وروديه ) روز سوم محرم : حضرت رقيه عليها السلام روز چهارم محرم : حضرت حر و اصحاب عليهم السلام - طفلان زينب عليهما السلام روز پنجم محرم : اصحاب و عبدالله ابن الحسن عليهم السلام روز ششم محرم : حضرت قاسم ابن الحسن عليه السلام روز هفتم محرم : روضه عطش و علي اصغر عليه السلام روز هشتم محرم : حضرت علي اکبر عليه السلام روز نهم محرم : روز تاسوعا - حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام روز دهم محرم : روز عاشورا - حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام - حضرت زينب عليها السلام و شام غريبان روز يازدهم محرم : حرکت کاروان از کربلا روز دوازدهم محرم : ورود کاروان به کوفه |
http://www.asreashoora.com/neveshtar/moharam2.htm
الیوم الاخیر مِن ذی الحجّة
یوم الختام للسّنة العربیّة . ذکر السّید فی الاقبال طِبقاً لبعض الرّوایات انّه یُصلّی فیه رکعتان بفاتحة الکتاب وعشر مرّات سورة قُلْ هُوَ اللهُ اَحَدٌ وعشر مرّات آیة الکرسی ثمّ یدعى بعد الصّلاة بهذا الدّعاء:
« اَللّـهُمَّ ما عَمِلْتُ فى هذِهِ السَّنَةِ مِنْ عَمَل نَهَیْتَنى عَنْهُ وَلَمْ تَرْضَهُ وَنَسیتَهُ وَلَمْ تَنْسَهُ وَدَعَوْتَنى اِلَى التَّوْبَةِ بَعْدَ اجْتِرائى عَلَیْکَ اَللّـهُمَّ فَاِنّى اَسْتَغْفِرُکَ مِنْهُ فَاغْفِر لى وَما عَمِلْتُ مِنْ عَمَل یُقَرِّبُنى اِلَیْکَ فَاقْبَلْهُ مِنّى وَ لا تَقْطَعْ رَجآئى مِنْکَ یا کَریمُ . »
فاذا قلت هذا قال الشّیطان یا ویلی ما تعبت فیه هذه السّنة هدمه أجمع بهذه الکلمات وشهدت له السّنة الماضیة انّه قد ختمها بخیْر.
تــــــرجمه:
در روز آخر سال عربی سید در اقبال از بعضی از روایات نقل کرده که دو رکعت نماز می گذاری و می خوانی در هر رکعت سوره حمد و سورة قُلْ هُوَ اللهُ اَحَدٌ ده مرتبه و آیة الکرسی ده مرتبه سپس دعای مذکور « خدایا به آنچه کردم در این سال از کارهایی که مرا نهی کردی از آن ، و مورد پسند نبوده و من فراموش کردم و تو فراموش نکردی و دعوت کردی مرا به توبه بعد از جرئت بر تو خدایا من آمرزش جویم از آن پس بیامرز مرا و آنچه به جا آوردم از کارهایی که مرا به تو نزدیک کند بپذیر از من و قطع نکن امیدم را از خودت ای کریم »
را می خوانی پس چون چنین کردی شیطان ناله می دهد که هر چه من ستم و سختی و تعب کشیدم در این سال ، همه خراب و تباه گردید به این کلمات و با این شهادت سال خود را به خیر ختم نمود.
مدرک : مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی باب اعمال ماهها – اعمال ماه ذی الحجه
http://ar313.parsiblog.com/155000.htm

گوگل
قالب های پيچك
قالب های مربوط به ماه محرم به سایت اضافه شد.






دانلود کتاب در http://www.askdin.com/showthread.php?t=6159
http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=111309
در
http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=77644&categoryID=4314

خاطره شیرین قرآنی؟
در برنامه پرسش و پاسخ قرآنی كه در عربستان و در جمع صدها وهابی داشتم، همه آنها را شكست دادم.
¤ خاطره غیرقرآنی؟
در هشت سالگی روزی با گروهی از بچهها به اردو رفته بودیم، صبح زود بعد از نماز در حالی كه همه خواب بودند من با زغال صورت همه شان را سیاه كردم و آن پنجاه نفر هیچ وقت نفهمیدند كه چه كسی آنها را سیاه كرده بود!!!
¤ خدا را شناختی؟
هنوز خودم را هم نشناخته ام!
¤ میزان و معیار زندگی؟
پیامبر اعظم(ص)
¤ موسیقی؟
گوش میكنم. (با خنده) اما از نوع قرآنی آن.
¤ آخرین كتابی كه خواندی؟
اخلاق در قرآن از آیت الله مكارم شیرازی.
¤ شعر؟
می خوانم. اما نه به اندازهای كه خیلیها میخوانند.
¤ گلستان سعدی؟
سومین كتابی كه آن را خواندم و حفظ كردم.
¤ دیوان حافظ؟
از دولت قرآن پدید آمده.
¤ روزنامه؟
سر میزنم اما خواننده حرفهای و افراطی روزنامه نیستم.
.............................
http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=78541
متن کامل در آدرس بالا
پیامبر عزیز اسلام در بیانی شیوا و دلنشین در این باره می فرماید:
(الغضب یفسد الایمان کما یفسد الخل العسل)1. خشم ایمان را تباه می کند همچنانکه سرکه عسل را تباه و فاسد می سازد.
......................
عصبانیت قویترین حربه ی شیطان
قویترین حربه ی شیطان که با آن می تواند آدمی را به چاه تاریک گمراهی کشانده و نور ایمان را در وجودش خاموش نماید، عصبانیّت نابجا است. مولای متّقیان امیرالمومنین (علیه السلام) در بیانی دلربا و روشنی بخش در این باره می فرماید: (لیس لإبلیس وهق اعظم من الغضب و النساء)4 ؛ برای شیطان سپاهی قویتر از زنان فاسد و غضب نیست.
بنابراین به هنگام بروز عصبانیّت باید کاملاً بر اعصاب خود مسلّط بوده و با تدبیر و اندیشه و با هوشیاری لازم، این آتش فاجعه آفرین را مهار نموده و به این وسیله شیطان را خلع سلاح نماییم تا این دشمن قسم خورده ی آدمی نتواند ما را از جادّه ی انسانیّت خارج و در مسیر حیوانیّت قرار دهد.
..................................
http://www.tebyan.net/religion_thoughts/muslimethics/ethicaladvices/2010/11/22/144808.html
http://deborah.mihanblog.com/post/category/18
http://qorankarem.persianblog.ir
انواع بلوغ در انسان(بلوغ معنوی 2)

..................................
مفهوم بلوغ به این معنی است که برای انجام کارهای مختلف نیاز به یک سری مقدمات و معلومات است، به این بیان که انسان برای این که در هر عرصه ای توانمندی خود را کسب کند، باید به مرحله ای از رشد در آن زمینه رسیده باشد، تا بتواند آن کار را انجام دهد
انواع بلوغ
بلوغ جنسی:
این بلوغ با ترشح غده های جنسی و ظهور ویژگیهای ثانوی جنسی از قبیل رویش و نمو موهای زاید در بدن و فعالیت غده های عرق در زیر بغل، قاعده گی و محتلم شدن می باشد. که این بلوغ به زمانی اطلاق می شود که شخص مورد نظر اعم از زن و مرد از نظر جسمی توانایی انجام مسائل جنسی را دارا باشد.
بلوغ جسمی:
این بلوغ در حدود سن 18 سالگی ظهور می کند که اکثر اعضا و اندامهای بدن به اوج رشد خود می رسند، البته رشد جسمی تا سن 25 سالگی ادامه داشته، اما اوج رشد و نمو افراد، همان سن 18 سالگی میباشد، که بدن شکل و فرم نهایی خود را پیدا میکند، البته شخص میتواند با انجام حرکات ورزشی آنها را تا حدودی تغییر دهد.
بلوغ شرعی:
پایان یافتن و اتمام نهمین سال قمری دختران، و پایان پانزده سالگی پسران آغاز این بلوغ است که همان سن تکلیف میباشد، و برای این بلوغ سن مشخصی ذکر گردیده، گرچه علایم رسیدن به سن تکلیف فقط سن و سال نیست و ممکن است نوجوانی حتی قبل از رسیدن به سن پانزده سالگی مکلف شود، و آن هم با محتلم شدن اتفاق میافتد، که این نشان دهنده عدم پیشگویی دقیق در مورد سن تکلیف و بلوغ شرعی میباشد، که این خود عوامل بسیاری دارد.

بلوغ اخلاقی:
این بلوغ با کسب فضایل و سجایای مقرر و پسندیده جامعه، از قبیل صراحت لهجه، راستگویی، امانت داری، درستکاری و پذیرش مسئولیت نمایان می شود. که وقتی دیده میشود یک نوجوان و یا یک جوان در معاشرت با مردم ادب و اخلاق لازمه را رعایت میکند، مشخص میکند که این فرد به بلوغ اخلاقی رسیده است، که اصلا نمیتوان برای آن سن مشخصی را عنوان کرد، و تبعا به عوامل مهمی از قبیل خانواده و نوع تربیت بستگی دارد.
تشخیص سن ازدواج و این که در چه سنی جوانان یک جامعه قدرت تشکیل خانواده را دارند و می توانند مسئولیت یک زندگی را به دوش بگیرند، تا حدود زیادی بستگی به سن بلوغ اجتمایی افراد دارد.
بلوغ معنوی:
همراه بودن فرد با احساس بندگی خداوند که ظهور آن در انجام فرائض و اجتناب از محرمات و گناهان است، شخص خداوند جل جلاله را در همه جا حاضر و خود را در محضر الله عزوجل احساس می کند، و زندگی را معنی دار میبیند، و برای این سوالات که از کجا آمدم؟ برای چه آمدم؟ و به کجا میرم؟ پاسخ مناسبی پیدا کرده است. که توضیح آن خواهد آمد.
بلوغ اجتماعی:
این بلوغ زمانی برای افراد صورت میگیرد که بتوانند با پایبندی به قوانین اجتمایی که در آن زندگی میکنند، با دیگران ارتباط صحیحی را برقرار کرده و یک همزیستی مسالمت آمیزی را دارا باشد، این در حالی است که افراد نابالغ اجتمایی همواره در برخوردهای اجتمایی هراسان بوده و یا با مشکل مواجه میشوند.
تشخیص سن ازدواج و این که در چه سنی جوانان یک جامعه قدرت تشکیل خانواده را دارند و می توانند مسئولیت یک زندگی را به دوش بگیرند، تا حدود زیادی بستگی به سن بلوغ اجتمایی افراد دارد.
بلوغ اقتصادی:
این بلوغ زمانی شکل میگیرد که فرد بتواند برای پول و سرمایه ای که در اختیار اوست، یک برنامه و مصرف عاقلانه ای داشته باشد، و بتواند در جامعه ای که زندگی میکند با دیگران معاملات معقولی را انجام دهد. و برای درآمد خود مخارج معقولی را داشته باشد و از انجام کارها و مخارج سفیهانه دوری گزیند.
فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ (سوره النساء (4): آیه 6)؛ پس اگر در آنان رشدى(فكرى) یافتید، اموالشان را به ایشان برگردانید.
امام صادق علیه السلام فرمودند: مراد از «آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً» این است كه بتواتند مال خود را حفظ كند.
بلوغ سیاسی:
حد قانونی این بلوغ در کشور ما برای مردان و زنان یکسان است و آن سن رای دهی یعنی 18 سالگی است، اما این نظر به اشخاص تغییر می کند، یعنی این سن بر طبق قانون، سنی است که فرد میتواند در تصمیمات سیاسی جامعه خود دخیل باشد، این در حالی است که رشد سیاسی هم در افراد گوناگون، متفاوت است، یعنی تشخیص بازیهای سیاسی و نخوردن فریبهای گوناگون آن، همه بستگی به میزان بلوغ سیاسی فرد دارد.
بلوغ عقلی و فکری:
یعنی فکر و عقل انسان به مرحله ای از رشد برسد که بتواند انسان را در گرفتن تصمیمات درست برای زندگی یاری نماید.
انسانهایی که میتوانند در زندگی خود تصمیمات صحیحی گرفته و آنچه که نیازشان است را درک کنند، افرادی هستند که به بلوغ عقلی و فکری رسیده اند، در مقابل افرادی را میبینیم که نمیتوانند در امور روزمره و معمولی زندگی خود، راه درستی را پیدا کنند، که اینگونه افراد یا تابع دیگران میشوند، به این معنی که امور خود را به دیگران محول میکنند ویا از افراد دیگر تقلید میکنند.
بلوغ واقعى، تنها به رشد جسمى و نیروى جنسى نیست، بلكه به كمال فكر و عقل نیز وابسته است. «وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوى»(قصص 14)
عواملی که برتمام انواع مختلف بلوغ، خصوصا بلوغ معنوی تأثیرگذار بوده و در رسیدن افراد به رشد و بلوغ کمک میکند را بیان خواهیم کرد.
ادامه دارد...
http://www.tebyan.net/religion_thoughts/articles/miscellaneous/2010/12/5/146374.html
چيستي و چگونگي تربيت ديني

مفهوم تربيت
«تربيت، عبارت است از پرورش دادن، يعني استعدادهاي دروني را که بالقوه در يکي شيء موجود است به فعليت در آوردن و پروردن. و لهذا تربيت فقط در مورد جاندارها يعني گياه و حيوان و انسان صادق است و اگر در مورد غير جاندار اين کلمه را به کار ببريم مجازاً به کار برده ايم نه اينکه به مفهوم واقعي، آن شيء را پرورش داده ايم. يعني يک سنگ و فلز را نمي شود پرورش داد، آن طور که يک گياه يا يک حيوان و يا يک انسان را پرورش مي دهند.» (تعليم و تربيت، مرتضي مطهري، ص 56)
تربيت تابع فطرت
«تربيت بايد تابع و پيرو فطرت، يعني تابع و پيرو طبيعت و سرشت باشد.»(همان، ص 56) ... براي شکوفايي يک موجود زنده بايد تلاش کرد تا همان استعدادهايي که در آن هست بروز و ظهور يابد، به طور مثال نمي توان يک مرغ را وادار به يادگيري رياضيات کرد، چرا که استعداد مذکور، در مرغ وجود ندارد. در مورد انسان هم مربيان به دنبال از قوه به فعل رساندن استعدادهاي دروني و پرورش و شکوفايي گرايشات فطري او مي باشند.
ترس و تنبيه موانع تربيت انسان ها
آيا ترس و تهديد و فشار از لوازم قطعي تعليم و تربيت است؟ آيا مي توان تنها با نرمش و ملايمت و بدون استفاده از تنبيه و تهديد به تربيت فرزندان پرداخت؟ تنبيه و ترس کي و کجا لازم است؟
بطور اجمال در پاسخ سوالات مذکور مي توان گفت: «ترس و ارعاب و تهديد، در تربيت انسان ها عامل تربيت نيست (تربيت به همان معني پرورش). يعني استعدادهاي هيچ انساني را از راه ترساندن، زدن، ارعاب و تهديد نمي شود پرورش داد.» (همان، ص 57)
تربيت، عبارت است از پرورش دادن، يعني استعدادهاي دروني را که بالقوه در يکي شيء موجود است به فعليت در آوردن و پروردن. و لهذا تربيت فقط در مورد جاندارها يعني گياه و حيوان و انسان صادق است و اگر در مورد غير جاندار اين کلمه را به کار ببريم مجازاً به کار برده ايم نه اينکه به مفهوم واقعي، آن شيء را پرورش داده ايم. يعني يک سنگ و فلز را نمي شود پرورش داد، آن طور که يک گياه يا يک حيوان و يا يک انسان را پرورش مي دهند.
غنچه با زور گل نمي شود
«همانطور که يک غنچه گل را نمي شود به زور به صورت گل در آورد، مثلاً غنچه را بکشيم تا گل بشود، يا نهالي را که به زمين کرده ايم و مي خواهد رشد بکند، با دست خودمان بگيريم به زور بکشيم تا رشد بکند. رشد آن به کشيدن نيست. اعمال زور آنجا مفيد نيست. فقط از راه طبيعي که احتياج دارد به قوه زميني و خاک، آب، هوا، نور و حرارت [رشد مي کند]. همان هايي را که احتياج دارد بايد به او بدهيم، خيلي هم با لطافت و نرمش و ملايمت - يعني از راه خودش - تا رشد بکند. ولي اگر بخواهيم به زور گياهي را رشد بدهيم [نتيجه نمي گيريم] ... از نظر تربيت انسان ها هم ترس و ارعاب عامل پرورش نيست... [از نظر اسلام] حتي عبادت هم اگر بر روح انسان جنبه زور و تحميل داشته باشد علاوه بر اين که اثر نيک نمي بخشد اثر سوء نيز مي بخشد.» (همان، صص 57 و 59)
تربيت خرس مآبانه!
برتراندراسل تعبير جالبي در مورد تربيت مبتني بر زور و ارعاب دارد مرور آن در اين اجمال خالي از لطف نخواهد بود. وي در کتاب "زناشويي و اخلاق" تربيت هاي مبتني بر ترس و ارعاب را به "تربيت هاي خرس مآبانه" تعبير مي کند و مي نويسد:
[برخي از متوليان امر تربيت] چه بسا که تربيت را مانند تعليم خرس ها در سيرک شمرده اند. مي دانيد چطور به اين خرس ها رقص مي آموزند، آنها را روي يک صفحه آهنين داغي مي گذارند و به ايشان فلوت مي زنند، آنها هم مي رقصند، زيرا اگر دائماً بايستند کف پايشان مي سوزد. نظير اين وضع براي کودکان پيش مي آيد که مورد ملامت بزرگتران قرار مي گيرند. اين ملامت ها بعدها آنان را مشوّش کرده و در زندگي ... بدبخت مي سازد.»

موارد استفاده از ترس و تنبيه در تربيت
همانطور که ذکر شد ترس و زور عامل پرورش و شکوفايي استعدادها نمي شود. بايد زمينه و فضا و فرصت بروز استعدادهاي بالقوه انسان فراهم شود. تا تربيت صحيح براساس فطرت پاک الهي تحقق يابد. اما نبايد فراموش کرد که بعد از طي کردن بستر آموزش و پرورش صحيح و تدارک تمهيدات لازم تربيتي، براي فرو نشاندن طغيان ها و لج بازي ها و سرکشي ها مي توان گاهي از ابزار ترس و تنبيه بهره جست. «عامل ترس نه براي رشد دادن و پرورش دادن استعدادها، بلکه براي باز داشتن روح کودک با روح بزرگسال در اجتماع از برخي طغيان ها [به کار مي رود]. يعني عامل ترس عامل فرو نشاندن است... عامل جلوگيري [از رشد] استعدادهاي پست و پايين و عامل جلوگيري از طغيان هاست.»(همان، ص 60)
براي شکوفايي يک موجود زنده بايد تلاش کرد تا همان استعدادهايي که در آن هست بروز و ظهور يابد، به طور مثال نمي توان يک مرغ را وادار به يادگيري رياضيات کرد، چرا که استعداد مذکور، در مرغ وجود ندارد.
تربيت و شفاف سازي ضوابط
نکته بسيار مهم در خصوص مساله تنبيه و تشويق در فرآيند تربيت ديني اين است که علت تشويق و يا تهديد و تنبيه بايد کاملاً شفاف و روشن براي همه، بخصوص براي کودکان طرح و تبيين شده و ضوابط و مقرراتي که مي بايست مورد توجه و عمل قرار گيرند تعيين و تفهيم گردد.
«اگر کودک نفهمد که براي چه تشويق مي شود و بالخصوص اگر نفهمد براي چه تهديد مي شود روحش به کلي مشوّش مي گردد، و امروز به اين نکته پي برده اند که بسياري از بيماري هاي رواني در اثر ترساندن ها يا کتک زدن ها و ارعاب هاي بيجا در کودکي پيدا مي شود... فرض کنيد مادري بچه اش در مجلسي روي دامن دوستش نشسته است، بچه که نمي فهمد نبايد ادرار بکند. براي اين بچه ادرار کردن مثل آب خوردن است و ديگر فرق نمي کند که در دامن مادر ادرار مي کند يا در دامن دوست مادر... مادر ناراحت و عصباني مي شود و کتکش مي زند. بديهي است اين بچه نمي فهمد که معناي اين کتک [چيست؟]... آنچه که در روح او وارد مي شود، اين است که نبايد ادرار بکند و نتيجه اين است که هر وقت بخواهد ادرار بکند يک حالت اضطراب و هيجان به او دست مي دهد، يک ترس در روحش وارد مي شود از ادرار کردن، و بعد از آن، هميشه از عمل طبيعي خودش ترسناک است، و اين ممکن است عوارض جسماني و عصبي و عقده هاي رواني ايجاد کند و ايجاد هم مي کند.» (همان، ص 60 و 61)
کودک مورد و توجه و تاکيد قرار گيرد، تا از بروز اختلالات جسمي و رواني و تربيتي کودک پيشگيري به عمل آيد.
ابعاد استعدادهاي انسان کدامند؟
در تعريف تربيت بر اين نکته مهم تاکيد شد که تربيت از قوه به فعل در آوردن استعدادهاي دروني انسان است.
در اينجا بازشناسي استعداهاي دروني مورد تامل قرار مي گيرد. تا براي شکوفايي آنها برنامه ريزي، کار و کوشش لازم به عمل آيد.
ترس و ارعاب و تهديد، در تربيت انسان ها عامل تربيت نيست (تربيت به همان معني پرورش). يعني استعدادهاي هيچ انساني را از راه ترساندن، زدن، ارعاب و تهديد نمي شود پرورش داد.
در يک تقسيم بندي کلان روح آدمي(با تأملي بر حروف هاي يونگ) در پنج بُعد اصلي مورد مطالعه و بازکاوي قرار گرفته است:
1- استعداد عقلي (علمي و حقيقت جويي)
2- «استعداد اخلاقي (وجدان اخلاقي)، و اين را امر اصلي در انسان مي دانند که انسان در عمق سرنوشت و فطرت خود، اخلاقي خلق شده، يعني [طوري] خلق شده که ديگران را دوست بدارد و خدمت کند و احسان نمايد، و از اينکه کار بدي انجام دهد مثلاً ظلمي به کسي بکند رنج مي برد. خلاصه وجداني که انسان، ديگران را از خود و خود را از ديگران بداند در هر کسي وجود دارد »... (همان- ص 68)

3- «بُعد ديني. استعداد ديني، استعدادي اصيل در انسان است، و آن به حس تقديس و حس پرستش تعبير مي شود... حس پرستش يک حقيقت مافوق و منزه است که انسان مي خواهد در مقابل او خضوع و خشوع کند. با او مناجات نمايد و او را تقديس کند.
4- بعد هنري و ذوقي يا بعد زيبايي. انسان زيبايي را از آن جهت که زيبايي است دوست دارد.»(همان، ص 69)
5- «استعداد خلاقيت، انسان آفريننده و مبتکر و مبدع آفريده شده و از جمله چيزهايي که هر کس داراست و از آن لذت مي برد قدرت ابداع و ابتکار و نوآوري است.» (همان، ص 69)
آيا اسلام هيچ عنايتي به بعد چهارم روح انسان يعني استعداد هنري نموده و در اسلام به زيبايي و جمال عنايتي شده يا نه؟ بعضي چنين تصور مي کنند که اسلام از اين نظر خشک و جامد و بي عنايت است، و به عبارت ديگر اسلام ذوق کُش است.
اسلام و پرورش استعدادها
حال بايد ديد که اسلام در زمينه پرورش ابعاد پنج گانه روح انسان و در واقع شکوفايي استعدادهاي دروني او چه دستورهايي داده است.
«قبلاً گفته شد که اسلام در زمينه علم و عقل فرو گذار نکرده در زمينه استعداد ديني هم شکني نيست که دستورات زيادي دارد. عبادت ها، تذکرها، دعاها، خلوت ها و انس ها همه در اين زمينه است.»
ولي آنچه که شايد بيشتر از همه نياز به واکاوي دارد اين است که «آيا اسلام هيچ عنايتي به بعد چهارم روح انسان يعني استعداد هنري نموده و در اسلام به زيبايي و جمال عنايتي شده يا نه؟ بعضي چنين تصور مي کنند که اسلام از اين نظر خشک و جامد و بي عنايت است، و به عبارت ديگر اسلام ذوق کُش است.» (همان، ص 70) در حالي که اگر در اسلام منعي براي بعضي از فعاليت هاي به اصطلاح هنري مقرر شده براي مقابله با آثار و عوارض مخرب آنهاست. هنر نبايد با روح نيايش و پرستش و تعالي روح انسان در تعارض باشد. مثلا موسيقي مورد نظر و تاييد اسلام، موسيقي يي نيست که موجب "خفّت عقل" و ساقط شدن(حتي) موقتي حکومت عقل بشود. همان طور که شراب و قمار چنين خاصيتي دارند.
اسلام خواسته است از عقل انسان حفاظت و حراست کند اينکه در حديث داريم که خدا زيباست و زيبايي ها را دوست دارد و يا اينکه قرآن و نهج البلاغه در زيبايي بيان بي نظيرند و ... حاکي است از عنايت اسلام عزيز به رشد متوازن و چند بعدي استعدادهاي دروني انسان دارد... رشد يک بعدي رشدي کاريکاتوري است. و در واقع رشد نيست. فلج شدن است. درماندگي و واماندگي از بالندگي، بندگي و سازندگي است.
در پايان اين مقاله لازم به ذکر است که از نظر اسلام پرورش جسم و توجه بر بهداشت و سلامت جسمي نيز مورد تاکيدات جدي واقع شده و از مهمترين پيش نيازهاي زندگي ديني به شمار مي آيد.
کسي که به بهداشت جسمي و نظافت بدني خود بي توجه باشد از نظر ايماني نيز زير سوال واقع مي شود. نظافت جزئي از ايمان مذهبي تلقي شده است...
http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=146267
.....................
من در تحقيقات خود به این نتیجه رسیدم که طرحی را دنبال کنیم که در آن انسان به منزله عامل تعریف شود یا به عبارت دیگر يك کنشگر. این مفهوم در اندیشه اسلام هم جایگاهی برجسته دارد و من انسان از دیگاه اسلام را زیر عنوان انسان عامل معرفی می کنم.
انسان عامل یعنی انسانی که رفتار از او صادر می شود و او خود مسؤل این رفتار است؛ البته با حفظ حدود. یعنی عاملیت او باید در چارچوب ها تعریف شود و نه این که هیچ حد و حدودی نداشته باشد.
من سه مبنای شناخت یا سه پایه برای مسئله عاملیت این انسان پیدا کرده ام: شناخت، گرایش(امیال) و اراده(اختیار). یک رفتار با وجود چنین سه مبنایی عمل و کنش محسوب خواهد شد و انسان داراي رفتاري با اين شرايط در مجموع عامل است.
حال با تصور یک چنین مفهوم زیربنایی در شناخت انسان، مفهوم تربیت چه تعریفی خواهد داشت؟ طبیعتا تربیت فعالیتی در راستای همان رفتار انسان به عنوان عامل و کنشگر خواهد بود نه به عنوان جریانی که تصور شود زندگی کودک در آن جاری خواهد شد.
تربیت انسان عامل می بایستی فرایندی باشد که در این فرایند با تار و پود های شناخت و میل و کشش درونی و انتخاب و اختیار بتواند شکل بگیرد. ......................
و سرانجام اینکه این فرد تحت تعليم و تربيت باید دست به انتخاب بزند و به خدا ایمان بیاورد. ایمان به عنوانی مفهومی مرکزی در اسلام آوردنی است و نه به ارث بردنی. در این تصویر ارائه شده از انسان عامل، ایمان مظهر اختیار و اراده اوست که فرد به اختیار آن را برمی گزیند.این انسان اما بعد از آن می بایست کوشش کند و مسیری را که شناخته و به اختیار برگزیده است با تلاش و کوشش دنبال کند.
این مسیر تربیت می بایست اصولی بنیادین به عنوان راهنمای عمل داشته باشد که اين اصول خود متناسب با اصول انسان شناختی و نیز فضای جامعه و فرهنگ كنوني تبیین شده باشند.
............................
http://forum.msadra.ir/thread-737-post-3578.html#pid3578
http://bodo2eshgh.mihanblog.com

http://www.beheshte-nor.blogfa.com
http://lalehayqoran.blogfa.com
گل نرگس بیا
http://narjeskhaton.persianblog.ir/

http://harimeman.persiangig.com/myhouse.jpg
-
فضیلت انتظار امام زمان(ع):
1- حضرت امام جعفر صادق (ع) فرمودند: صبح و شام منتظر اما زمان(ع) باش .
2- حضرت سجاد (ع) فرمودند : انتظار فرج ، خود بزرگترین گشایش است .
3- امام جواد (ع) فرمودند : بهترین اعمال شیعیان ما ، انتظار فرج است .
4- حضرت امام هادی (ع) فرمودند : آن گاه که امام زمان شما در دوران حکومت ظلم و ستم از نظرها پنهان شد منتظر فرج باشید .
...............................
http://narjeskhaton.persianblog.ir/
http://www.montazeranemahdi.com
قطعه گمشدهای از پر پرواز کم است یازده بار شمردیم و یکی باز کم است
این همه آب که جاری است نه اقیانوس است عرق شرم زمین است که سرباز کم است
***
ما همه خوابیم و حقیقت به جز این نیست که ما غایبیم و او منتظر آمدن ماست
***
http://narjeskhaton.persianblog.ir
http://fekreziba.persianblog.ir
|
![]()
نقشه حرکت کاروان امام حسین ع از مکه تا کربلا از کربلا تا شام و بازگشت به کربلا و از انجا به مدینه

http://www.eteghadat.com/Files/user2/maseer_karwan.jpg
عکسها از گوگل
..........................................
حرکت امام حسین ع به سوی کوفه

نقشه حرکت کاروان امام حسینع از مکه تا کربلا از کربلا تا شام و بازگشت به کربلا و از انجا به مدینه
www.ya133.blogfa.com/87114.aspx
http://fatemion-tehran.blogfa.com
....................................
منزل اول: ابطح
منزل دوم: تنعيم
منزل سوم: صِفاح
منزل چهارم : وادي العقيق
منزل پنجم: وادي الصّفرا
منزل ششم: ذاتِ عِرق
منزل هفتم: حاجِر
منزل هشتم: فَيد
منزل نهم: اِجفَر
منزل دهم: خُزَيميّه
منزل يازدهم: شقوق
منزل دوازدهم: زرود
منزل سيزدهم: ثعلبيه
منزل چهاردهم: زباله
منزل پانزدهم: القاع
منزل شانزدهم: عقبه
منزل هفدهم: قرعاء
منزل هجدهم: مغيثه
منزل نوزدهم: شراف
منزل بيستم: ذَوحُسُم
منزل بيست و يكم: البيضه
منزل بيست و دوم: عُذيب الهجانات
منزل بيست و سوم: قصر بني مقاتل
منزل بيست و چهارم: نينوا
منزل بيست و پنجم: كربلا
http://www.yasinmedia.com/fa/2009-11-20-22-47-00/2009-11-04-01-01-01/1321-2009-12-18-18-06-56.html
http://qara-ali.blogfa.com/8809.aspx
هردو مطلب نقشه راه و اسامی منازل مجزا در وبلاگ :
http://mahemoharam.blogfa.com/8908.aspx
7 عکس از آیت الله خامنه ای برای دسکتاپ (wallpaper)
در
http://leader-khamenei.com/picture/leader-picture/411-khamenei-wallpaper.html
پيامبر خدا(صلی الله عليه و آله):
تَهادوا فَإنَّها تَذهَبُ بِالضّغائِنِ؛
به يكديگر هديه بدهيد كه كينهها را از بين مىبرد.
الكافي، ج 5، ص 144
http://www.farsnews.com/plarg.php?nn=M262003.jpg

http://www.farsnews.com/plarg.php?nn=M261985.jpg

http://www.farsnews.com/plarg.php?nn=M261984.jpg

http://www.farsnews.com/plarg.php?nn=M261983.jpg

http://www.farsnews.com/plarg.php?nn=M261982.jpg

http://www.farsnews.com/plarg.php?nn=M261981.jpg

http://www.farsnews.com/plarg.php?nn=M261980.jpg
| Design By : nightSelect.com |













































